سایت اختصاصی بهنام رضاقلی‌زاده

این وبلاگ در مورد مدیریت رسانه و علوم ارتباطات می باشد
 
تبليغات تلويزيونی در ايران
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٢ : توسط : بهنام رضاقلی زاده

اكثر صاحبنظران رسانه هاي جهان به اين نتيجه رسيده اند كه تبليغات تلويزيوني به دليل تكرار و درمقابل تأثيرگذاري اي كه دارد، يكي از مهمترين بخش هاي تلويزيون خصوصي و دولتي است. اكنون در دنيا تبليغات به صورت علمي و آكادميك آموزش داده مي شود و حتي در برخي دانشگاههاي دنيا رشته اي به اين نام وجوددارد. روانشناسي تبليغات و تأثيرات پنهان و نامحسوسي كه مي تواند يك تبليغ در افكارعمومي داشته باشد، موردارزيابي قرارمي گيرد تا مديران رسانه ها و سرمايه گذاران تبليغات بتوانند بيشترين بهره را در اين زمينه ببرند. اما در تلويزيون ايران همه چيز برعكس است. با رشد و گسترش شركت هاي تبليغاتي و سودسرشاري كه اين نوع تبليغات براي سازندگان و سازمان صداوسيما دارد اين برنامه ها هيچگاه به صورت علمي موردبررسي قرارنمي گيرد. كپي برداري از تبليغات خارجي كه بيشتر از شبكه هاي ماهواره اي و تلويزيوني كشور دوست و همسايه تركيه است؛ استفاده بيش از اندازه و ابزاري از كودك به خاطر محدوديت هايي كه براي حضور زن در تبليغات وجوددارد فاقد محتوابودن برنامه هاي تبليغي و به كارگيري موسيقي و موزيكال بودن اكثر اين برنامه هاي چندثانيه اي نه تنها تأثيرات آني خود را ازدست مي دهد كه وقتي بيننده اي با تبليغات تلويزيوني روبرومي شود ترجيح مي دهد شبكه تلويزيوني خود را تغييردهد تا «جنگ هاي رنگارنگ» را نگاه كند. اين آسيب شناسي تبليغ حتي شامل ساعت پخش آگهي هاي تبليغاتي نيز مي شود. به كاربردن تبليغات درميان سريال ها و فيلم هاي سينمايي كه گاهي اوقات تا ۲۰ دقيقه نيز به طول مي انجامد باعث خستگي مخاطب از برنامه مي شود. در كشورهاي توسعه يافته شركت هاي توليدكننده برنامه «باكس» تبليغاتي ميان برنامه اي را مي خرند تا متناسب با برنامه درحال پخش تبليغات رادر آن استفاده كنند. به عنوان مثال در تلويزيون ايران ميان يك برنامه مذهبي به صورت زيرنويس تبليغ حشره كش و يا پفك نمكي مي شود و زماني كه بيننده در حسي عاطفي قرارمي گيرد، به كاربردن اين نوع تبليغات به ضدتبليغ و بيزاري مخاطب تبديل مي شود. چنانچه هنوز در زمان پخش مسابقات فوتبال و شكست تيم ايران تبليغ حلواشكري فلان پخش مي شود. در تحقيقي كه دانشمندان روانشناسي درزمينه تأثيرگذاري تبليغات انجام داده اند، به اين نتيجه رسيده اند كه اگر در زمان پخش برنامه اي و يا فيلم سينمايي، هنرپيشه درحال استفاده از موادغذايي و يا نوشيدني باشد و دراين زمان تبليغاتي در زمينه موادغذايي به صورت زيرنويس و يا ميان برنامه اي صورت گيرد مخاطب به دليل همزاد پنداري با شخصيت اصلي فيلم دارد، آن تبليغات را بهتر و بيشتر به خاطر مي سپارد. الآن اكثر صاحبنظران تبليغات به اين نتيجه رسيده اند كه به كاربردن تبليغ درون سريال و يا فيلم سينمايي به صورتي كه شخصيت هاي فيلم از آن استفاده مي كنند، بيشترين تأثيرگذاري را درمخاطبان دارد. به همين خاطر وقتي همفري بوگارت در يكي از فيلم هاي خود سيگارمارك يكي از شركتهاي مطرح را در طول فيلم استفاده مي كند، اكثر تماشاگران فيلم به دليل همذات پنداري كه با شخصيت اصلي از محصولات آن شركت استفاده مي كنند و درطول چندسال شركت توليدكننده سيگار بيشترين سود را مي برد. آنچه مسلم است، هنوز مديران تبليغات و رسانه ها از يك طرف و سرمايه گذاران امر تبليغات در كشور ما به شناخت كافي و علمي نسبت به اين برنامه ها دست نيافته اند و به تبليغات تنها از جنبه اقتصادي آن توجه مي شود تا تأثيرات رواني يك تبليغ .


 
ظهور هوش هيجانی
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٤ : توسط : بهنام رضاقلی زاده

در اندازه گیری هوش افراد، "هوش اجتماعی" بر "هوش كتابی" برتری یافت.

با فکر کردن به باهوشترین افرادی که می شناسید احتمالا چند خصیصه بارزشان را به خاطر می آورید: به احتمال زیاد اين افراد با كمترين تلاش، بالاترين نمره ها را در مدرسه می گرفتند. آنها شغل های خوبی دارند ولی در ارتباط با همكارانشان موفق نيستند. و با اينكه دوستان زیادی دارند، ولی روابط جدی شخصی شان اندک است.

حالا به چند نفر از موفق ترين افراد در زندگی تان فکر کنید و به خصيصه های مشتركی كه آنها با یکدیگر دارند. بی شک، دايره دوستان اين افراد بزرگ و متنوع است. ارتباطات شخصی شان قوی و زندگی خانوادگی شان مملو از افتخار و كاميابی است. آنها نسبت به ديگران، حتی نسبت به كسانی كه تازه ملاقات می كنند، علاقه نشان می دهند. آنها رضايت بيشتری از شغل خود دارند، احترام همسالانشان را برمی انگيزند و به خاطر خوب انجام دادن مسئوليت شغليشان، از سرپرست خود امتياز و ترفيع می گيرند. آنها عواطفشان بدون ریاکاری، احساساتشان بدون نخوت، و اعتماد به نفسشان عاری از هر خودنمایی است.

تفاوت بين اين دو گروه، تفاوت میزان IQ يا ضریب هوشی و چيزی است كه EI يا هوش هيجانی ناميده می شود. هوش هيجانی شيوه ای پذيرفته شده برای ارزيابی موفقيت يك فرد است؛ شیوه ای كه امروزه در آمریکا رو به گسترش است.

هوش هيجانی EI
به طور خلاصه بايد گفت كه تفاوت بین معلومات كتابی و مهارت در زندگی روزمره و ارتباطات افراد، در واقع همان تفاوت بين IQ يا ضریب هوشی و EI يا هوش هيجانی آنهاست. از اواسط سال های 1980 مطالعات روزافزونی در اين مورد انجام می شود كه هيجانات ما، و واكنش بعدی ما نسبت به آنها، چه مقدار در سلامت عمومی و موفقيت ما در زندگی نقش دارند، و به خصوص در سالهای اخیر اين مطالعات به شدت مورد توجه قرار گرفته است. در واقع، مطالعات وسيعی انجام شده تا نشان دهد ضریب هوشی بالا به تنهايی لازمه موفقيت نيست.

دكتر ريچارد بوياتسيز، استاد دانشكده مديريت ودرهد (Weatherhead) در دانشگاه كيس وسترن ريزرو (Case Western Reserve) در كليولند، هوش هيجانی را مجموعه ای از شايستگی ها و توانايی هايی می داند كه ما را قادر می سازد تا " كنترل خود را به دست گيريم و در مورد ديگران نيز آگاه باشيم" . به بيان ساده، هوش هيجانی استفاده هوشمندانه از هيجانات است، و در زمينه حرفه ای به این معناست كه احساسات و ارزش های خود را ناديده نگيريم و تاثیرشان را بر رفتارمان بشناسيم.

دكتر بوياتسيز می گويد كه برای پی بردن به شدت ميزان هوش هيجاني، بايد توجه كنيم كه چقدر "نسبت به ديگران دلسوز و حساس هستيم، و هميشه در نظر داشته باشيم كه بالاترين درجه همدلی، درك کردن افرادی است كه مثل شما نيستند."

ضریب هوشی ما حتی با روند بلوغ مان نسبتا ثابت می ماند، ولی هوش هيجانی می تواند قوی تر شود. دكتر بوياتسيز می گويد، "بسياری از مديران و رؤسا به آن چيزی که می دانند بهتر است عمل نمی کنند، و به اين علت شكست می خورند. وی همچنين اضافه می كند، "با اينكه برای كودكان، در آن سنين، قوی تر كردن هوش هيجانی كار ساده تری است"، حتی بزرگسالان هم می توانند هوش هيجانی را در خود بپرورانند. به عنوان يك بزرگسال، شكوفا كردن توانايی های شناختی مشكل است، اما شما در هر سن و هر مرحله ای از زندگی می توانيد هوش هيجانی خود را پرورش دهيد."
كوهن می گويد در يادگيری مهارت های اجتماعی "مشكل اغلب افراد، كنترل هيجانات به طور موثر است." و همانطور كه دكتر بوياتسيز اشاره می كند ناديده گرفتن هيجاناتمان می تواند اثر نامطلوبی بر تندرستي، شادی و سلامت عمومی ما بگذارد؛ بدون اينكه میزان هوش یا سواد ما مهم باشد. خوشبختانه ارتباطات اجتماعی در هر سنی قابل اصلاح است. كوهن می گويد، "حتی من هم گاهی مرتكب خطا می شوم و بايد برای برقرای بهتر ارتباط با ديگران خودم را اصلاح كنم."


 
دو صد گفتار چون نيم کردار نيست
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٠ : توسط : بهنام رضاقلی زاده

 يکی از مسايلی که مدتهادلمشغولی مرا به دنبال داشته و مدام مرا عذاب روحی ميدهد مسئله فقر و فاصله طبقاتی است که واقعا در جامعه ما بيداد ميکند و خواستم در اين مورد چند کلامی بنويسم. چند روز پيش موقعی که از خيابان رد ميشدم زنی را ديدم که در کنار دو بچه خردسالش در گوشه پياده رو خيابان ايستاده بود وبا حالت گريه کنان و نااميدی ٬از افراد گذار خواهش می کرد که ساعت مچی اش را از وی بخرند تا با پول آن برای بچه هايش شام بگيرد واقعا منظره فاجعه باری بود چرا که اين زن در کنار خانه ای ايستاده بود و می خواست ساعتش را بفروشد که اين خانه صدها ميليون تومان ارزش داشت يک فاصله طبقاتی کاملا مشهود و اسفبار!اين زن گدا نبود تا بگويیم که امروزه نمی توان به گداها اعتماد کرد ٬ وی صدقه هم نمی خواست بلکه فقط می خواست که ساعتش را به قيمت پايينتر از قيمت واقعی اش بفروشد تا برای بچه های خردسالش غذا تهيه کند.وای برما که اسم خود را مسلمان گذاشته ايم و حتی به آن می نازيم در حاليکه که به دوروبر و اطرافمان هيچ توجهی نمی کنيم که ممکن است انسانهای بيچاره و مظلومی هم در کنارمان باشند٬ چرا دم از عدالت و برابری ميزنيم در حاليکه در عمل هيچ نشانی از اين ارزشها به چشم نمی خورد و يا خيلی کم رنگ است.اعتقاد صرف داشتن به مقدسات و ارزشها کافی نيست بلکه اين عمل است که ارزش واقعی انسانيت را به منصه ظهور می رساند؛ دو صد گفتار چون نيم کردار نيست.ما انسانهای امروزی آنقدر مغرور و سرگشته شده ايم که از پدر و مادر و اطرافيانمان نيز دور شده ايم ٬ از همسايه ها و نزديکانمان نيز جدا افتاده ايم.زندگی محدود به خود٬ زندگی نيست بلکه فقط زند ه ماندن است خيلی از افراد در نازو نعنت و ماشینهای مدل بالا و خانه های مجلل زندگی می کنند در حاليکه در کمی پايين تر از آنها عده ای گرسنه و بی خانمان شب را به روز می رسانند.مقصر کيست ؟آيا خود اين مستضعفين مقصر هستنديا آدمهای غوطه ور در نازو نعمت و يا مقصر يک سری عوامل اقتصادی ٬ سياسی ٬ اعتقادی ٬فرهنگی ٬اجتماعی و ...هستند.داشتن رفاه و آسايش و امنيت حق تمام انسانهاست نه حق يک عده محدود که زندگی را در ماديات و جاه ومقام خلاصه کرده اند.من يک خبری را از بچه ها شنيدم که اگر واقعيت داشته باشد جای بسی تاسف است و آن خبر اين بود که در يک خانواده در تبريز پدر خانواده پنج بچه خود را ميکشد بعد همسرش را و بعد هم خودش را از پا در می آورد و چند روز بعد نامه ای را در کنار اجساد پيدا می کنند که نوشته شده بود ما به خاطر گرسنگی و فقر دست به خودکشی دسته جمعی می زنيم.از اين موارد نمونه های زيادی ممکن است هر روزاتفاق افتدکه ما ازآنها غافل هستيم.ممکن است عده ای از افراد بگويندکه اين مسايل يعنی فقر ٬ فاصله طبقاتی ٬ تبعيض و در نهايت خودکشی و خود فروشی و ...در هر جای دنيا اتفاق می افتد و اين يک مسئله طبيعی است٬ بله اين مشکلات و مصائب در هر نقطه دنيا اتفاق می افتد ولی تفاوتش اولا بستگی به حدت و شدتش دارد و ثانيا در ديگر نقاط دنيا که مثل ما ادعای مسلمانی٬ عدالت ٬ دين و ايمان نمی کنندوقتی ما می گوييم که مسلمانيم بايد در عمل نيز ثابت کنيم که واقعا مسلمانيم و به احکام اسلام عمل می کنيم با به جا آوردن ظاهر احکام و حفظ ظواهر که نمی شود گفت مسلمانی.  پيامبر (ص) ميفرمايند کاد الفقر ان يکون کفرا :يعنی فقر نزديک است که به کفر منجر شود.اگر فقر از يک در وارد شود ايمان از در ديگر خارج ميشود.من منکر اين نيستم که جهانی شدن و شرايط دنيای کنونی باعث کم توجهيها به همنوعان ؛ ارزشها و مسايل انسانی شده بلکه ما ميتوانيم به همنوعانمان ياری رسانيم؛ می توانيم به فقرا زندگی بخشيم و در هر شرايط و حالتی می توانيم حق انسانيت را به جا آوريم.به اميد آن روزها  .


 
نشانه شناسی : تا ثير اسم ؛ آرم و شعار در سيما و تصورات ذهنی از شهرها
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٦ : توسط : بهنام رضاقلی زاده

ادراکات و تصورات مردم از يک شهر تحت تاثير اسم ؛ لوگو و شعار انتخابی آن شهر شکل می گيرد بنابر اين تغيير اسم يک شهر به خودی خود اين نمادها را تغيير خواهد داد.بعضی از شهرها با خود تصورات و کليشه های منفی را يدک می کشند که بر موقعيت و جاذبه های آن شهرها تاثير زيان باری دارد.برای مثال يک عضو پارلمان فرانسه می کوشيد تا حق ممنوعيت استفاده از واژه دولت ويچی vichy gonernment را تصويب کند بطوريکه ادعا می کرد اين اسم در توسعه شهر ويچی موانعی را ايجاد کرده است.اين شهر مقر نيروهای نازی در طی جنگ جهانی دوم بود و از آن زمان به بعد بود که به اين اسم خوانده شد اگر چه مدت زمان زيادی طول کشيد تا اسم اين شهر تغيير کند اما هنوز هم با وجود اين تغييرات اسم اين شهر مشکل ساز است و گردشگران و سازماندهندگان گردهماييها و بازديد کنندگان از آمدن به اين شهر امتنا می کنند.

در بسياری از مواقع مسئولان محلی معتقدند که تصورات عمومی در مورد شهر آنان نامطلوب و منفی است و تلاش آنها برای تغيير اين قالبهای ذهنی بيهوده بوده است.اسم بعضی از اين مناطق تغيير می کند با اميد به اينکه تصورات منفی مرتبط با اسم گذشته شهر نيز از بين برود.برای مثال مسئولان ايالت داکوتای شمالی در ايالات متحده می خواهند تا پيشوند شمالی را حذف کنند و اين ايالت را فقط داکوتا بنامندبخاطر اينکه پيشوند شمالی برف ؛ سرما و زمستان و خشکی را در اذهان تداعی می کند.

سمبلها و نماد های شهری نيز عنصر مهمی در ايجاد تغييرات و تصورات به شمار می آيندشهرهای صنعتی که به سمت فرا صنعتی شدن ميل می کنند ؛ اغلب سمبلها و نمادهای اين شهرها با حال و هوای شهر های مدرن سنخيت ندارد مثلا شهر سايرکوز syracuse در نيويورک سخت در تلاش است تا به سمت عصر فرا صنعتی حرکت کند اما نماد اين شهر که دودکش کارخانه ؛ دود و آلودگی و ماشينهای صنعتی است با سيمای شهرهای مدرن سازگاری ندارد.بعد از مباحثات طولانی آرم جديدی برای اين شهر انتخاب شد اين آرم به شکل يک آسمانخراش بود.همينطور؛ در ناحيه پيرامونی اسرائيل برای اينکه کارکنان آموزش ديده در سطح عالی جذب شوند از نماد @ در اين منطقه استفاده می شود بطوريکه اين نماد نشانگر پيشرفت تکنولوژی در اين ناحيه است.

روش ديگر برای انتقال پيام ها ؛ لوگو است.لوگوی خوب در شهر باعث اشتياق و جنبش شده و انعکاسی از کليت شهر است .يکی از لوگوهای قديمی برای افزايش جذابيت نيويورک اين بود :  I   LOVE   NEW YORK    طرح و تنظيم يک لوگو بستگی به جمعيت هدف و برنامه ها و عملکر ها دارد تغيير شعار به دنبال خود نگرش جديدی از آن شهر را شکل می دهد؛ شعار جديد شهر براد فورد عبارت از اين بود :براد فورد پشت در های شادی و رفاه .

ترجمه : بهنام رضا قلی زاده


 
نکاتی برای بهتر زيستن
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٦ : توسط : بهنام رضاقلی زاده

 ما در عصری زندگی می کنيم که درستکاری ؛ صداقت و رفتار خوب در کسب و کار منجر به موفقيت نمی شودداشتن صداقت و درستکاری در کسب و کار بسيار دشوار است.کسب و کار بيش از رقابت جويی است در حقيقت سطح نا جوانمردانه تنازع بقاست .

اينشتاين می گويد تخيل بسيار مهمتر از دانش است.

هرگز راضی نشويد که صرفا وضع موجود را حفظ کنيد اگر به وضعيت فعلی رضايت دهيد خلاقيت را از دست می دهيد خلاقيت منبع اصلی بهسازی انسان است.مبتکر ؛ نوآور و خلاق بودن چيزی نيست که يکبار باشد بلکه يک فرايند مداوم است خلاقيت مستمر مهمتر از يک دستاورد تنها و درخشان است.خلاق بودن و تخيل قوی داشتن فقط از رويا به واقعيت در آوردن يک محصول يا خدمت نو يا توجهی تازه به روشهای سنتی نيست بهر ه جستن از روشی ديگر برای ابراز وجود است.

شما با انتقاد چگونه برخورد می کنيد ؛ با انتقاد بايستی شجاعانه روبرو شد .اگر مسئله تصحيح موقعيت و يا بهبود ارتباط مطرح است اين کار را انجام دهيد کسی که کاری را انجام می دهد نمی تواند اشتباهاتی نداشته باشدليکن می تواند با اين اشتباهات شجاعانه برخورد کند و اميدوار باشد که از اين کار سود می برد و آنگاه به حرکت خويش ادامه دهد.


 
چند درصد از آمريکاييان به وجود خدا اعتقاد دارند؟
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢ : توسط : بهنام رضاقلی زاده

در يک نظر سنجی که موسسه گالوپ انجام داده نشان می دهد که ۷۲ درصد از آمريکاييان به وجود خدا کاملا معتقد هستند و هيچ شک و شبهه ای در اين مورد ندارند و ۱۴ درصد از آمريکاييان در اعتقاد به وجود خدا مقداری شک دارند و ۳ درصد از آنها اصلا به وجود خدا هيچ اعتقادی ندارند.در بين پاسخ دهندگان هيچ تفاوت مشخصی در اعتقاد به خدا از لحاظ سن ؛ جنسيت ؛ منطقه جغرافيايی ؛ سطح تحصيلات و ميزان درآمد وجود ندارد.

ترجمه : بهنام رضا قلی زاده

ميتوانيد با کليک کردن بر روی سايت زير از نتايج تحقيقات گالوپ مطلع شويد.